امسال شب تولدم،می توانم ماه  را ببینم. نگاهش کنم، 

چشمانم را ببندم، و آرزو کنم برای سالی سرشار از سلامتی

و حس زندگی. سالی لبریز از ایمان به خدا، آرامش قلب، 

محبت به خودم و دیگران، احساس زندگانی، و شاکر بودن

به خاطر تمامی نعمات خوبی که خداوند مهربان به من داده است.

سالی نو با دیدگاهی نو از زندگانی.

احساس خاصی نیست روز تولد. تنها بهانه ای ست برای آنکه

 بنشینیم و بیندیشیم سالی را که گذشت چگونه گذراندیم. 

چقدر نیکی کردیم. چقدر آموختیم و چقدر مهر ورزیدیم. 

همه این زاد روزها بهانه ای ست برای دگراندیشی در زندگانیمان.

آدمی همیشه نیاز به اندیشیدن پیرامون رفتارهای خودش دارد.

گاه آدمی تنها زمانی را می خواهد که دور باشد، و بیندیشد. 

عذر می خواهد و دلیلش را بیان می کند که می خواهد زمانی را برای

خودش بگذراند. و این شامل همه می شود. همه ما گاه می خواهیم

زمانی را برای خودمان داشته باشیم. که بسازیم. بیندیشیم

و خودی نو بسازیم. و شاید به جای توجیه رفتار ناموزون دیگران، 

زمانی را کناره بگیریم، بیندیشیم، و محکم تر از گذشته بازگردیم.

 در این سالی که ازعمرم گذشت با دوستان ریادی آشنا شدم

 درکناربعضیاشون چیزای زیادی ازخوب بودن یاد گرفتم و از

بعضیاشونم ناراحتی دیدم اما بهرحال یاد گذشته ها را گرامی 

و خوشمیدارم تا اکنونم آرام بگذرد و برای آینده فکر کنم ...

گذشته هاییپرازخاطره،خنده ،گریه ،ترس ونگرانی...

 ولی هرچه بود خوش بود و خرم..