که نــنــه بـابـاشون تــــو خــونـــه بـــه زور راشـــون میــــدادن…
که نــنــه بـابـاشون تــــو خــونـــه بـــه زور راشـــون میــــدادن…
شخصیت شناسی براساس نوع کفشی که می پسندید!
کریستین کراندال، استاد روانشناسی اجتماعی در دانشگاه کانزاس، می گوید: «هیچ کسی شک ندارد که حالت چهره، سر و مدل موها می تواند خیلی چیزها درباره شخصیت فرد بگوید ولی درباره بعضی از انواع پوشاک مثل کفش ها نیز می توان چنین چیزی گفت.» او می گوید، تحقیقات نشان می دهد کفش های شما هر طور که باشند، می توان با نگاه کردن به آنها راجع به شخصیت تان تا حدی قضاوت کرد. روانشناسان دانشگاه کانزاس میگویند که مدل، قیمت، رنگ و شکل ظاهری کفش ها می تواند ویژگی های احساسی و شخصیتی افراد را نشان بدهد، پس همین الان به کفش های خود نگاه کنید. چه کفشی به پا دارید؟ کفش های تمیز واکس خورده؟ کفش های پاشنه بلند؟ کفش های قشنگ ولی کمی فرسوده؟
کفش شما نشان دهنده روحیه شماست
در جریان تحقیقات در کانزاس، ۶۳ دانشجو به ۲۰۸ جفت کفش نگاه کردند و خصوصیات صاحب آنها را حدس زدند. این افراد که کفش ها را مشاهده می کردند حدود ۹۰درصد خصوصیات شخصی صاحبان کفش ها را به درستی حدس زدند. صاحبان کفش ها که به طور داوطلبانه در این تحقیق شرکت کرده بودند، قبلا پرسشنامه تست شخصیت را پر کرده و از آنها خواسته شده بود کفش هایی را که بیشتر مورد استفاده قرار می دهند به محققان تحویل بدهند.
از شرکت کنندگان خواسته شد به کفش ها نگاه کنند و جنسیت، سن و موقعیت اجتماعی صاحب آنها را حدس بزنند. خصوصیات شخصیتی موردنظر عبارت بود از برون گرایی یا درون گرایی، محافظه کاری یا آزادی خواهی، ثبات احساسی، سازگاری و وجدان.از آنجایی که کفش ها مدل ها، برندها، ظاهر و کاربرد های متفاوتی دارند، می توانند حامل اطلاعاتی راجع به تفاوت های شخصی باشند. بعضی از این تفاوت ها بارز و مشخص هستند.
کراندال، استاد روانشناسی اجتماعی در دانشگاه کانزاس، می گوید اینکه فردی کفش فانتزی بپوشد یا راحتی یا رسمی همه می توانند وجهی از شخصیت او را نشان دهند، او در تحقیقات خود گروهی را مامور کرد که با آزمون های شخصیت شناسی بررسی کنند هر مدل کفش چه ویژگی های شخصیتیای را نشان می دهد و بعد یافته ها را مورد آزمایش قرار داد، بعضی از آنها کاملا دقیق بودند و بعضی چندان دقیق نبودند.
آنهایی که سرد و بی احساس هستند
افرادی که علاقه زیادی به پوشیدن کفش ساقدار دارند معمولا روحیه سردی دارند و بیشتر درون گرا هستند و تمایل دارند از جامعه کناره گیری کنند و بیشتر منزوی باشند و حتی هیچ تلاشی نمی کنند که مورد قبول دیگران باشند یا حتی روحیه وظیفه شناسی از خود بروز دهند. ثبات عاطفی آنها کمتر است و روحیه ای تهاجمی دارند. دکتر کراندال می گوید: اگر فردی چنین کفشی بپوشد، یعنی دوست دارد بعضی از قوانین معمول را بشکند.
کار گروهی دوست ندارند
کاملا مشخص است افرادی که از کفش مد روز استفاده می کنند، درآمد نسبتا بالایی دارند، به ظاهر خود بسیار اهمیت می دهند و تا حدودی مغرور هستند. به طور کلی افراد این گروه در جمع کمتر پذیرفته می شوند و خودشان هم خیلی دوست ندارند در فعالیت های گروهی شرکت کنند ولی نباید از حق گذشت که احساس وظیفه شناسی بالایی دارند.
افرادی که از کفش های معمولی و نه چندان شیک استفاده می کنند، ویژگی شخصیتی متمایز یا دیدگاه سیاسی خاصی ندارند، معمولا از گروه سیاسی خاصی طرفداری نمی کنند و اصولا ویژگی شخصیتی متمایز و خاصی ندارند. آنها مانند پوشش خود، شخصیتی آرام و ساده دارند و سعی می کنند همه جا از خود شخصیت قابل قبولی ارائه دهند، بعید است افراد این گروه را با صندل های پاشنه دار ببینید.
کفش شاد و رنگی:
آدم های فعال
افرادی که از کفش های رنگارنگ استفاده می کنند یعنی کفش هایی با رنگ های روشن و متفاوت که معمولا به عنوان اسنیکر شناخته می شوند، می پوشند معمولا ثبات احساسی بیشتری دارند و کمتر از دیگران خودشان را گرفتار استرس و اضطراب می کنند. این رنگارنگ پوش ها برون گرا و بسیار فعالند و تمایل دارند با مدل و رنگ کفش هایشان پیامی را به دیگران منتقل کنند، البته لزوما این پیام حقیقت ندارد. محققان تاکید می کنند که کفش شاد و رنگارنگ الزاما باعث شادی افراد نمی شود.
از همه خونسردترند
کفش هایی که خیلی ناراحت به نظر می رسند مثل کفش هایی با پاشنه خیلی بلند و... معمولا توسط شخصیت های خیلی آرام و خونسرد پوشیده می شوند.
کفش قدیمی:
وظیفه شناس اما سرد
افرادی که معمولا کفش های کهنه و قدیمی می پوشند، بسیار برون گرا هستند و از ثبات شخصیتی بالایی برخوردارند. این افراد تا زمانی که کفش شان نیاز به تعمیر پیدا نکند آن را از پا بیرون نمی آورند. به وظیفه شناسی این افراد می توانید اطمینان کنید اما کمی سردمزاج هستند. البته ویژگی های شخصیتی این گروه کمی متغیرتر از دیگر گروه هاست.
افرادی که روحیه ای نسبتا خشن دارند و خشونت ورزی را چیزی منفی نمی دانند: آنهایی که چکمه های کوتاه می پوشند.
آدم های سازگار که خود را با هر موقعیتی تطبیق می دهند: کفشی می پوشند که بتوان در جاهای مختلف از آن استفاده کرد. درواقع کفش های چندمنظوره می پوشند.
افراد آزاداندیش که چندان خود را درگیر مقررات و چارچوب ها نمی کنند: کفش ارزان قیمت می پوشند و خیلی از آن مراقبت و نگهداری نمی کنند.
کسانی که نگران قضاوت دیگران و روابط انسانی خود هستند: کفش نو می پوشند و مدام مراقب آن هستند.
گاهی آدمها رو ؛
بسیار طولانی تر از چیزی که لیاقتش رو دارند ،
در زندگیمون نگاه میداریم …
.
زندگی...
حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!
چون این زندگی کردن است که
بهترین های دیگر را برایم میسازد
بگذار هر چه از دست میرود برود؛
من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد،
حتی زندگی را ...
کسی که توحرفاش زیاد میگه بیخیال ...
بیشتر از همه فکر و خیال داره ...
فقط دیگه حال و حوصله بحث و صحبت نداره ...
چون خسته س ....
مثل نرسیدن سخت است
رسیدن آداب دارد !
وقتی رسیدی باید بمانـی،
باید بسازی ..
باید مدام یادت باشد که چه قدر زجر کشیدی تا رسیدی
که آرزویت بوده برسی !
وقتی رسیدی باید حواست باشد
تمام نشوی
تنفر..
چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی
در هر صورت بهم
لطف میکنی
چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم
و اگه ازم متنفر
باشی تو ذهنتم...
(شکسپیر)
جنس مخالف..
آنهايي كه ما را از دوستي با جنس مخالف،
با آتش
جهنم مي هراسانند،
نمازشان را به اميد همخوابي
با حوريان بهشت
میخوانند !!
من زندگی می بافم..
می خواهم با کلاف سردرگم لحظه هایم، زندگی ام را ببافم...
انگشتانم را لای تارو پود کلاف فرو می برم ..چشم می دوزم به تارهای تو در تو و با خود فکر می کنم...
رنگش؟...بدک نیست
طرحش؟...بگذار ببینم...ساده؟...کشباف؟...هان! کشباف...زندگی ام را کشباف می بافم...شاید لازم باشد قدری کشش دهم.
چه ببافم؟...یک نیم تنه...قانعم!...همین که قلبم را گرم نگه دارد کافیست...
روزها را رج می اندازم...ساعتها را...ثانیه ها را...
یکی رو...یکی زیر...گهگاه خاطره ها را گره می زنم به تار و پود زندگی و نقشی می اندازم...یکی خوب...یکی بد...خوب و بد در
هم تنیده می شود...گاهی رج رج رنج می بافم...گاهی...
از "زندگی بافتن" که خسته می شوم، گره ها را کور می کنم...خوب یادم هست معلم فنی و حرفه ای می گفت: "گره ها را که
کور کنی دیگر نمی توانی ببافی"...
گره ها را کور می کنم...راه بازگشتی نیست...
جلوی آینه می ایستم...نیم تنه را می پوشم...ژست می گیرم...نیم رخم را نگاه میکنم...
خب؟...چطور است؟...به من می آید؟...تو بگو...زندگی ام به من می آید؟!...
زيباترين قلب دنيا از آن کيست؟
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده
بود و ادعا مي کرد که زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.
جمعيت زياد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بودو هيچ خدشهاي
بر آن وارد نشده بود و همه تصديق کردند که قلب او به راستي زيباترين قلبي است که
تاکنون ديدهاند. مرد جوان با کمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت: "قلب تو به
زيبايي قلب من نيست." مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه کردند.
قلب او با قدرت تمام ميتپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده
و تکههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نکرده
بودند. براي همين گوشههايي دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي
عميقي وجود داشت که هيچ تکهاي آن را پرنکرده بود. مردم که به قلب پير مرد خيره
شده بودند با خود ميگفتند که چطور او ادعا ميکند که زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره کرد و گفت: "تو حتماً شوخي
ميکني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه کن؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است."
پير مرد گفت: "درست است. قلب تو سالم به نظر ميرسد.
اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميکنم. هر زخمي نشانگر انساني است که من
عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا کردهام و به او بخشيدهام. گاهي
او هم بخشي از قلب خود را به من داده است که به جاي آن تکهي بخشيده شده قرار دادهام؛
اما چون اين دو عين هم نبودهاندگوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که
برايم عزيزند؛ چرا که يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم
را به کساني بخشيدهام اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين
شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند که داشتهام.
اميدوارم که آنها هم روزي باز گردند و اين شيارهاي عميق را باقطعهاي که من در
انتظارش بودهام پرکنند، پس حالا ميبيني که زيبايي واقعي چيست؟"
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي که اشک از گونههايش
سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خودقطعهاي بيرون آورد و با
دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم کرد پيرمرد آن راگرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد
و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت.
مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه
زيباتر بود زيرا که عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ کرده بود
قضاوت عجولانه
پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريع تر خودم را رساندم , و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,
پدر با عصبانيت گفت:
پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم، آسان است ),,,
عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد ,,, خدا را شکر ! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,
و بدون اين که منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالي که بيمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد ,,,
پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد، گفت:
دلـم گـرفته است ...
نه اینـکه کسی کاری کرده باشد نه ...من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد..
دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند ...
و آنچه هستند را میپذیرم ...
و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را ...
بنده گفت خدا چرا آرزویم را بر آورده نمی کنی؟؟ مدت هاست که به درگاهت دست اجابت بلند کرده ام . خدایا همین یکبار ..همین یک آرزو.... و این آخرین آرزوی من است....
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من گذر کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم...
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی....
اصالت ذاتی بهتر است یا تربیت خانوادگی؟
امـــا تو ، مهربان ترینشان بودی ؛
عمیق ترینشــان ...
عزیز ترینشـــان !!
بعد از تو ، آدمهـــ ــا
تنهـــا خراش های کوچکی بودند بر پوستـــم ؛
که هیچکدامشان به پای ِ تو نرسیدند !!
(( به قلبـــم نرسیدند ))
زبان مشترکی داریم
با این همه
یکدیگر را نمی فهمیم
ما باید
مثل غارنشین ها
تنها به علامت دست های مان
اکتفا می کردیم
آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی
میانمان جدایی نمی انداخت
چه رسم جالبي است،
محبتت را ميگذارند پاي احتياجت،
صداقتت را ميگذارند پاي سادگيت، سکوتت را ميگذارند پاي نفهميت،
نگرانيت را ميگذارند پاي تنهاييت،
و وفاداريت را پاي بي کسيت.
و آنقدر تکرار ميکنند که خودت باورت ميشود که تنهايي و بيکس
و محتاج !!
خنده های ما
در خلال روز های زندگی ،
در عبور روزهای کودکی ؛
و در شروع یک بلوغ مخملی
گم شدند ...
آه زندگی !
زود اعتراف کن !
خنده های ما کجاست ؟
دست و نزد کیست ؟
آه زندگی ...
آی زندگی ...
زود و زود و زود
تند و تند و تند
پاسخم بده ...
دو همسفر
کشتی در طوفان شکست و غرق شد.
شانس خود را امتحان کنید !
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.
گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .
جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
وقـتی پـیـرمرد با دیدن دختـران جوگـیر میـشود

